خرید بک لینک

این روزا یه چیزی توی گلوم هست که هر چی سعی میکنم قورتش بدم، پایین نمیره.

برچسب: نویسنده: مهراد کاشانی تاريخ: دوشنبه 20 تير 1401 ساعت: 4:29

با سلام و غم لطفا هر کی هستی، سلام غمانگیز من رو بپذیر.حالم اصلا خوب نیست عظیمت کردم تهرانالان خونه دوستم هستم.خوابگاه ندارم به خاطر شرایط مزخرف کروناروزی دو تا ماسک رو صورتم هست و میرم سرکار.و خوابگاه ندارم. امروز دانشگاه بودم. کلی صحبت کردم و .. و قرار شد برام خوابگاه بدن. حالا استرس دارم کرونا داشته باشم..چقد غمگینم بچه ها. اها راستی. قرار شد که اگر خوابگاه درست شه به اون دختر کوچولویی که توی خیابون از سر کار به سمت ونک میشینه فال میفروشه هدیه بدم.  یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۰ ساعت 19:44 توسط +فروغ

برچسب: نویسنده: مهراد کاشانی تاريخ: دوشنبه 20 تير 1401 ساعت: 4:29

سلام مجدد. 

نمیدونم چرا جز غم حسی ندارم. 

مدام به این فکر میکنم که به ما فکر نمیکنه؟ عین خیالش نیس؟ 8 ماه گذشته. 

امیدوارم همونقدر که داره دهن احساسات من سرویس میشه و نمیتونم از غم و اشک و آه فرار کنم، اونم درد بکشه. خون گریه کنه و یه روز برای بخشش زانو بزنه. 

سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۰ ساعت 22:2 توسط +فروغ

برچسب: نویسنده: مهراد کاشانی تاريخ: دوشنبه 20 تير 1401 ساعت: 4:29

صفحه بندی